باورم کن

20 07 2009

آشوبم. آشوب آشوب. یه اتفاقاتی درونم داره رخ میده.
فقط خدا می دونه؛ ته تهش یا مرگه یا تکامل!.

0701

-

بسم ا…

ته دنیاست اینجا باورم کن
ته خستگی و دردا، همه اینجاست باورم کن
پشت میله های پنجره باز
نگاهم پایین و، دلم شکسته، باورم کن
تو جوونی، دیگه پیر و خسته
یکی انگاری، که بال هامو بسته
من اینجام، تنها…
بغز، راه گلمو بسته
اینجا حتی لاله هم سوخته
یکی، عشق رو به دیگری فروخته
من اینجام بیا ببین، باورم کن
چشای منتظرو ببین
دلگیر دلگیرم، باورم کن

تو که نیستی، نفس سرد سرده
ثانیه های بی امون، منو دیوونه کرده
برای لحظه دیدار، بی قراری می کنم
قفس رو می شکنم، دوباره پیدات می کنم





تا به حال عشق يك سگ را ديده ايد؟

8 03 2009

سگ ها رو به وفاداري ميشناسيم. اما تا به حال عشق يك سگ را ديده ايد؟

سگ

او به معناي ناب عاشقي، مي نگرد، مي گريد و از موجوداتي كه مي داند بي رحم ترين اند، ياري مي طلبد…





اسیرم کن تا به رهایی رسم

15 10 2008

خدایا! اینجا دگر کجاست؟ اینجا چرا همه دو رنگ هستند؟ چرا دل پریشان است؟ چرا آرزو محال، عشق حرام، دلتنگی فراوان است؟ چرا؟ خداوندا! واقعا طلب زیباییت حرام است؟! در کدام کتاب آسمانی این چنین است که مردمان اهل کتابت این چنین می گویند؟
چه دنیای اسف باری… در پی زیبایی باید جست، باید از کسی جست که معنای آن را هم نمی داند؟ از کسی که داشتنش را حرام می داند. ننگ بر این مردمان که عاشق نیستند، ننگ…

خدای من! مرا از این دیار غربت رها کن، در شهر عاشقان اسیرم کن. آنجا که عشق با تو آغاز می شود و واژه عین، شین، قاف معنای ناب زندگی می دهد نه چیز دیگر… آری، همانجا، همانجا، همانجا اسیرم کن…





آینده رویای من

1 10 2008

باور نکن تنهاییت را، من در تو پنهانم، تو در من
از من به من نزدیک تر تو؛ از تو به تو نزدیک تر من

آینده رویای من

چه روز عجیبی. فرکانس های متساطع شده از حسم نمی فهمم که چی می گن! راه میرم ولی نمی دونم کجا میرم، پاهام خطشون رو گم کردن، هدف ندارن. زبونم بی محابا شعر می خونه، هر دقیقه از یک خواننده. چشم هام، لحظه ای صاف و ساده هستند، لحظه ای ابری…

دلم…

این یکی حتی توصیف کردنی نیست. دلم… مثل همیشه می تپه ولی تند تند، آروم و قرار نداره، هیچ چیزش رو حساب نیست ولی در گوشی و آروم بهم میگه: با اینهمه، فقط یک هدف دارم…

زیر زبونی بهش گفتم: هدف تو (ای دل!) همان آینده رویای من است. . .